پستو نشین!

:)

تفاوت اول!!!

جمعه, ۶ آذر ۱۳۹۴، ۰۱:۱۳ ق.ظ


تا از خداحافظی خونه مامان باباهامون رسیدیم خونه، پا شدم اومدم تو آشپزخونه، در یخچالو باز کردم و هر چیزی که امکان خراب شدن تو این یه هفته رو داشت از یخچال در آوردم...

یه سری سیب که باید کمپوتشون کنم

یه سری انگور که دونشون کنم بشورم بذارم بالای یخچال خشک شه

چند تا گوجه که واااای... باید پوستشونو بکنم و رنده و سرخشون کنم!

هویج که باید پوست بکنم و یا رنده یا خرد کنم و بره تو فریزر

فلفل دلمه ای که خرد شه و ایضا فریزر

خیار!!! تا می تونم بخورم! بقیه شم ببرم تو راه!

کاهو پیچ نصف شده! که احتمالا سالادش کنم خورده شه

لبو پخته ها که داغش کنم و بدم امیرحسین!

و یه عالمه میوه که نیمه خراباشو امشب بخوریم و سالماشو ببریم تو راه!


اول رفتم سراغ گوجه ها که وقت گیر تر بودن! بعد از اون انگورا!

از اونجایی شروع شد که داشتم انگورا رو دون می کردم و به قول اصفهانی ها "سوک" شو جدا می کردم!

کشمش های ما اصولا دم دارن! ولی کشمش های اونها سوک!!!!

بعد همین طوری که داشتم کار روتین جدا کردن رو انجام میدادم و بعضا انگشتم معطر می شد به بوی انگورای شل و وارفته،

یهو یادم افتاد که عه! م ن که فردا مسافرم! 

و ذهنم پرید به دو سال قبل که فرداش می خواستیم راهی شیم برا کربلا...

اونم عید غدیر!

همون کربلایی که تو نجف به حضرت امیر گفتم آقا شما حکم بابای مارو دارید! باباها بچه ها رو ول نمی کنن! لطفا سال بعد عید غدیر عقدم باشه!

و کمتر از یه ماه مونده به عید غدیر امیرحسین اومد و شد! فاصله بله برون تا عقدمون 3 روز بود :)

اون شب احتمالا داشتم ساکمو می بستم،

روسری هامو چک می کردم که این روسریم که فیروزه ای با حاشیه هس، بیشتر بهم میاد یا اون یکی که آبی و مشکی و زرده!

این پوشیه سه لایه مو بردارم، یا اون یکی که دو لایه س!!!!

و حتی کفش و کیف هم بر می داشتم که اگه اونجا خواستم تیپ تن قهوه ای قرمز و ... بزنم، کیف و کفش قهوه ایم حتما همراهم باشه!

و بعد برم سراغ مداحی ها و اونایی که دوس دارم گوش بدمو بریزم تو گوشی، لیست دعا درست کنم و ...


اما الان تمام دغدغه م این شده بود که وسایل تو یخچالمون خراب نشه یه وخ!!!!!



۹۴/۰۹/۰۶

نظرات  (۷)

خخخ
چه حاجتی روا کردن 
خواهر التماس دعاااا
برای ما هم دعا کنید نگاهی بهمون کنن حاجتمون روا شه :(
مرسی... 
۲۳ آذر ۹۴ ، ۰۹:۱۵ مردی بنام شقایق ...
سلام

زیارت قبول

حالا مونده تا تفاوت ها یکی یکی رو بشه...


یه روزی برسه که دیگه شخصیت قبلی یادتون نیاد!!!
پاسخ:
سلام
ممنون ایشالا روزی شما و همه

بعضیاش زیادی به چشم میاد!
و الا خیلی چیزا عوض شده
۲۱ آذر ۹۴ ، ۱۲:۳۵ علی رسولان
رفتن هاتون
بی دغدغه
شدن هاتون افزون
پاسخ:
سلام
ممنون
ایشالا برا همه

سلام

تفاوت را احساس کنید... :))

خوش بخت و عاقبت بخیر بشید الهی...

یه پا کدبانویی ها

آفرین دختر گلم :))



+ """آقا شما حکم بابای مارو دارید! باباها بچه ها رو ول نمی کنن!"""

 همیشه وقتی یکی اینطور حرف میزنه من دلم خیلی میگیره سادات...

به پدرت بگو ...

هیچی...

پاسخ:
سلام
آره واقعا :|
نه بابا کدبانو چیه... 
ممنون :)

+ دلت نگیره خو...
توام بهشون بگو
جدی
۰۷ آذر ۹۴ ، ۱۶:۳۱ عباس زاده
سلام علیکم مومن
سفر بی خطر
عاقبتتون بخیر به حق حضرت ابوتراب
پاسخ:
سلام
ممنون
ایشالا عاقبت به خیری شما
و همه
خوش به حالت
خوش به حالت
پاسخ:
:)
خوش به حال خودت...
به سلامتی انشاءالله که سفر خوش بگذره نازنین..
به این می گن مدیریت خونه جیگر.. واقعاً کدبانویی هستی برای خودت ها؟ 
پاسخ:
سلام
ممنون
خوب بود سفر خدا رو شکر عزیز جان

نه بابا ازین خبرا نیس...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی