پستو نشین!

:)

بیمار

يكشنبه, ۹ خرداد ۱۳۹۵، ۰۷:۰۸ ب.ظ

بعد اون وقت یه مریضی نادری که من دارم اینه که هررررر وقت قرار شده خونمون مهمون بیاد، من اولین کاری که می کنم اینه که کمدامونو می ریزم پایین دوباره از اول می چینم :| فرقی م نداره که مهمونی دوروز دیگه باشه یا نیم ساعت دیگه برسند :|

بعد نشستم با خودم فکر کردم و به چندتا نتیجه رسیدم

اول اینکه اون دورونباش تو ذهنم میاد میگه چه فایده؟ وقتی کمدتو نچینی و خونه رو بچینی

دوم اینکه میگم بذارم از پایه شروع کنم احیانا جک و جونوری تو کمد پیدا شد یا خورده بیسکویت یا هرچی دوباره کاری نشه

سوم و قابل اعتماد ترین نتیجه اینکه ما بچه که بودیم وقتی قرار بود مهمون بیاد می رفتیم به مامانمون می گفتیم مامان من چی کار کنم؟! مامانمم بدتر از من اخلاق"کار خودمو قبول دارم، خودم انجام میدم" دارن و از طرفیم نمی خواستن تو ذوقم بزنن بهم می گفتن تو برو کمد خودتو مرتب کن :/ :/ :/



+ اصن بله من همین یه دونه عکسو دارم و دلم می خواد همه جا بذارمش! والا :/

۹۵/۰۳/۰۹

نظرات  (۴)

۱۳ خرداد ۹۵ ، ۰۳:۱۹ علی رسولان
والا
پاسخ:
بله والا اصن...
مامان من میگفت تو ساکت باش.با محمدرضا دعوا نکن.خودش بهترین کمکه.😐😐
باز فکر میکنم مادر شما خیلی راحت میتونه مسولیت بسپره.
همینکه میذاره دخترش مدیریت کامل آشپزی رو داشته باشه,یعنی دادن فرصت.

بعضی چیزا بسته ب حس اتفاق افتادنشون لذت دارن😍 چایی که عسل میشه !
پاسخ:
آری دم مامانم گرم!
البته ما م مقاومت خودمونو کردیم!
واقعا الان تو مهمونیا راحتم نسبت به نسل خودم ^_^
مامانم بما مرگ دادن که الان تب می کنیم طوری نی!!!
داغونه ام کردی
:)))
تو برو کمد خودتو مرتب کن :/ :/ :/
:)))

چقدر از سادگی و مهربونی ما سواستفاده کردن
بفرما
اینم نتیجش

پاسخ:
:)))))
تازه چیرای دیگه م هههههه
:)))
چی جالب😯
پاسخ:
😊

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی