پستو نشین!

:)

دوس ندارم برم

سه شنبه, ۱ تیر ۱۳۹۵، ۰۶:۵۱ ق.ظ
من خونواده همسرمو دوس دارم
و به نظرم آدمای خوش جنسی هستند
با این تفاوتهای فرهنگیمو خیییییلییییییییی خیییییلییییی خیییلییییی خیلی خیلی زیاده...
و اگه نمی تونستم برداشتمو از کاراشون به حساب تفاوت فرهنگی بذارم مثل خیلی از عروس ها و خونواده های شوهر دچار مشکلات خیلی جدی می شدم...
این وسط مدیریت امیرحسین هم خعلی عالیه... نه مثل بابام که کلا خنثی رفتار می کردند و حتی حق رو به خونواده خودشون می دادند... و ما اصلا هیچ...نه مثل خیلی از جوونا که تا زنشونو می بینند خونوادشون یادشون میره...
این یکی از نقاط قوت امیرحسینه...


با همه ی اینها مشکلات بین ما از اول عقدمون بوده و من مطمئنم بازم هست... وقتایی پیش میاد که نمی تونم لحظه ای صبر کنم برای ارتباط با حاج خانوم و وقتایی که اصصصلا دلم نمی خواد حتی صداشونو بشنوم...
مثلا وقتایی که ازشون ناراحت میشم و نمی تونم هیچ توجیهی براش پیدا کنم که این کارشون فقط تفاوت فرهنگیه... یا مثلا فکر کنم که عیبی نداره حالا شد و چیز مهمیم نیست...
الان ازون موقعاس... و من با تمام وجودم آرزو دارم امیرحسین برای افطار بمونه مدرسه و نیاد خونه که مجبور شیم بریم خونشون...

گاهی خیلی بی شعورانه فکر می کنم که شاید به همین دلایل آزار دهنده س که من عروس از دختراشون بیشتر بهشون سر می زنم... 
۹۵/۰۴/۰۱

نظرات  (۵)

دقیقن یکی از همکارام همین مشکل رو داره
هرچیم بهش میگم شماها تفاوت فرهنگی دارید
جنستون مختلفه
اینکه شما به هر بهانه ای همون بغل میکنید تو خانوادتون 
و اونا عید هم شاید... نباید ناراحت بشی
مدلشونه
اونا ازعینک خودشون تو رو میبینن
مثل عینک تو
چقدر خوبه این تفاوت رو درک کردی و پذیرفتی
چقدر خوبه همسرجانت تونسته مدیریت کنه
به این فکر کن که خدا بهت پسر میده
و سالها بعد میشی مادر شوهر
!!!!
پاسخ:
هممممیشه بهش فکر می کنم... همممیشه...
خودمو میذارم جای حاج خانوم و میگم تو ام به این سن میرسی! توام مادرشوهر میشی... کاری رو باهاشون انجام بده که دوس داری عروست همون کارو کنه... اینجوری خم دلم راضیه هم سعی می کنم کار درستو انجام بدم!
حتی امیرحسین گاهی می خواد تند بره میشم ترمز... میگم به اونم که معلوم نیست ما به سن اونا برسیم و شرایطشونو داشته باشیم اینجوری نباشیم... 
نه که خیلی خوب باشمو ازین حرفا نه... تا حالا شده حرصشونم دادم! ولی برکت دعای خیرشون و رضایتشون برام خیلی مهم تره...
۰۲ تیر ۹۵ ، ۰۱:۴۰ پلڪــــ شیشـہ اے
ان شاءالله زندگی تون همیشه پر از آرامش.
پاسخ:
^_^ممنون مهلبون خااااانوم...
۰۲ تیر ۹۵ ، ۰۱:۳۹ پلڪــــ شیشـہ اے
چه خوب که همسرتون مدیریت می کنه. توی این مواقع مدیریت مرد و تواناییش توی این زمینه واقعا کمک بزرگیه. یه وقتایی یه چیزی پیش میاد که همسر نمی تونه عملا کاری کنه ولی همین که آدم می بینه شوهرش درکش می کنه توی اون موقعیت آروم میشه. کنار اومدن با اختلافات فرهنگی هنر می خواد و صبر فراوان. خوبه که هنرمندی و صبور.
پاسخ:
آره واقعا خدا رو شکر...
بعد اینکه امیرحسینو دیدم تازه فهمیدم که عهههه چققققدر مامانم تو زندگی با بابام اذیت شده سر این موضوع و حتی یه بارم دم نزده...
با این توجیه که بابا سیده و ایشونم خدمتگزارش...
ممنون از تعریفت... ^_^ واقعا ممنون از لطفی که بهم داری...
۰۱ تیر ۹۵ ، ۱۹:۵۳ علی رسولان
چه ماجرای عجیبی ، چه جال بغرنجی
خدا شفا بدهد هر چه زودتر، ای کاش 
پاسخ:
عجیب نیست به نظرم ولی بغرنج چرا...
اینکه آدم از کسی ناراحت باشه اول خودش تحلیل میره!
ش
پاسخ:
سلام!!!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی