پستو نشین!

:)

عمه-تبعیض-حسود حتی!!!

سه شنبه, ۲۲ تیر ۱۳۹۵، ۰۹:۱۳ ب.ظ
یادنه خیلی بچه بودم مثلا 8 شایدم 9 و شایدم 10
همه ی خونواده پدری خونمون مهمون بودن،
دم دمای غروب و رفتن مهمونا بود که دختر عمه م منو برد یه گوشه و گفت ضحی ببخشید... من کشوتو گشتم! یعنی خاله بهم گفت که برم بگردم ببینم توش چی هست... از همون موقع حساب عمه جونم و خونواده ش برام از بقیه جدا شد...

بعد از اون یه بار با یه عمه ی دیگه م رفتیم مشهد... من و آجی و عمه
تو راه برگشت عمه انننننقدر از مامانم بد گفت اننننقدر سعی داشت دید ما رو نسبت به مامان عوض کنه که حد نداشت... البته من با همه ی بی عقلیم از مامان دفاع کردم! ولی دیگه عمم اون عمه نشد برام...

بعد تر یه بار تنها رفتم با بابام شمال... همسایه مامان بزرگ اینا اومده بود خونشون و منو مسخره کرد و الباقی هم خندیدند... شهین یه دیوونه بود توواون محل که روسریشو مدل خاصی می بست... منم از حموم اومده بودم و برای خشک شدن موهام، اونا رو اون مدلی بستم... با همون لهجه بهم گفت وااای چقد تو شبیه شهینی... اینجا بود که حتی مادربزرگمم از چشمم افتاد... تازه عمه می خواس ماستمالی کنه می گف مگه چه عیبی داره شبیه اون باشی؟ اونم آدمه :/

با همممه ی اینها من ندیدم یه بار مامانم پشتشون بد بگه یا ازشون کینه ای داشته باشه حتی... دقیقا برعکس من!!!!

از اون به بعد دیگه هیچ وقت خونواده پدری مو اونقدر مثل بچگی دوس نداشتم
دیگه نمی تونستم بهشون اعتماد کنم
و باهاشون صمیمی باشم
به جز عمه جونم و اعوان و انصارشون


هیچ وقت یادم نمیره زمانی که دوس نداشتم چادر سر کنم و یا تو مهمونیای زنونه دامن می پوشیدم، و همین عمه ها بهم می گفتند تو از خونواده ما نیستی... و بابایی که هیچ حمایتی از ما نمی کرد ^_^
اون وقت الان یکی دیگه از دختر عمه هام کلا استیل ووتیپش باهاشون فرق داره ولی نطق نمی کشند در مقابلش ...

به نظرم میاد هیچ وقت نتونم ببخشمشون!
۹۵/۰۴/۲۲

نظرات  (۲)

۱۶ مرداد ۹۵ ، ۰۶:۰۷ کمی خلوت گزیده!
علیک سلام
؛)
پاسخ:
^_^

۱۵ مرداد ۹۵ ، ۲۰:۰۳ کمی خلوت گزیده!
اینقدر اینا رو دوره نکن دختر واس خودت...

ببین منم خیلی بدی ها از آدم ها دیدم...
ولی یه بار به خدا گفتم خدایا من بهت یه قولی میدم، تو هم برام جبران کن...
من قول میدم اون دنیا از بنده هات هییییییچ شکایتی نکنم، حتی از فلانی که زندگیمو ازم گرفت، عوضش تو هم منو ببخش...
بعد اون شده با کسی بحث کنم، طرف بهم بگه نمی بخشمت، بعد من بش میگم ولی من به خدا قول دادم شکایت از کسی نکنم... خیالت راحت...
طرف می مونه چی بگه! :))))))
امتحان کن...
ماها نمی تونیم این همه بار اضافه با خودمون ببریم...
پاسخ:
سلام!
ممنون...
سعیمو می کنم
ایشالا

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی