پستو نشین!

:)

اصلا من امروز به شدت استرسی و عصبانیم

سه شنبه, ۲۲ تیر ۱۳۹۵، ۰۹:۱۷ ب.ظ

امروز که امیرحسین بهم گفت مگه چه اشکال داره مامانم و مرضیه بیان خونمونو بچینند تممممام حرفا و کاراشون اومد جلو چشمم

و دونه دونه شو کوبیدم تو سر امیرحسین بنده خدا...

از اینکه بهم گفتند شما م باید عقد رو عوض خونه تو سالن می گرفتید بگیییییییییییر تااااااا اینکه حاج آقا اومدند خونمون کشوها رو باز کردند ببینند جهازمون چیه... و و و

با اینکه تقصیر خودش بود، ولی منم کار خوبی نکردم... این همه مدت چیزی نگفتم و بهش آمار ندادم مامانت و خواهرات چیا بهم میگن، الانم نمی کوبیدم تو سرش چیزی نمیشد... من بد... تو هم بد...



حداقل الان اصلا حوصله بالا منبر رفتن بقیه رو ندارم... لدفا! 

۹۵/۰۴/۲۲

نظرات  (۱)

۲۵ تیر ۹۵ ، ۰۷:۱۶ پاک باخته
چقد بعد چند روز آدم به دعواهاس میخنده
حداقل برای من که اینطوریه
گاهی همه چیز رو میزارم به پای تفاوت فرهنگ و ازش میگذرم
پاسخ:
آری...
درسته

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی