پستو نشین!

:)

هیات...

چهارشنبه, ۱۹ آبان ۱۳۹۵، ۱۲:۵۰ ق.ظ

یادمه از اواسط دبیرستان دیگه خو گرفتم با هیات هفتگی...

تقریبا 7 سالی می شد که مناسبتا و هر جمعه شب... که اون اوایل شب جمعه بود! می رفتم هیات...

انصافا م می چسبید روضه...

مداحمونم نفس گررررمی داشت...

همونجا خیلی رفاقتامون با بچه های مسجد پا گرفت...

البته اینا هیچ ربطی نداره به موضوع اصلی


امشب خییلی حالم خرابه... همش بغض بغض بغض

یکی از آقایون هیات مرد!

من نه می شناختمش... نه دیده بودمش... نه هیچی

شنیدم خعلی آدم حسابی بوده...

و بنده خدا خعلی درد کشید تا سرطان کار خودشو کرد...

جوون از دست دادن خعلی سخت به نظر می رسه... خواهرش... مادرش چه حالی ن الان...


خدا رحم کنه به هممون...

هرچی تونستید و مقدر بود براش بخونید... جای دوری نمیره...


سلام علی قلب زینب الصبور و لسانها الشکور من ناصر الحسین فی جهاده...

۹۵/۰۸/۱۹

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی