پستو نشین!

:)

درس درس درس

دوشنبه, ۱۴ فروردين ۱۳۹۶، ۰۷:۴۳ ب.ظ

در تمام دوران تحصیل که همه سگ دو می زدن برای درس و پیشرفت، نه درسی می خوندم، نه کلاسا رو به جاییم حساب می کردم! نه اصلا دلم می خواست سر کلاس باشم... به جز دو سه تا کلاس که اونم از معلماش خوشم میومد و البته کلاسهای ریاضی و مشتقاتش با همه بی خاصیتی معلماش برام جذابیت داشت... مامانم همچنان معتقده به خاطر اون آنالیزاییه که سر بارداری من پاس کرده و منم بعید نمی دونم که واقعا اینطوری باشه...

میشه گفت خواهر و برادرم واقعا از من درسخون تر و از این جهت موفق ترند... البته سخت گیری خونواده هم روشون بیشتر بود... گرچه اگه مامانم این جمله رو ببینه شاید بگه سخت گیری رو تو هم بود، ولی گوشت بدهکار نبود...

راست می گه بنده خدا... من هیچ وقت تکلیف انجام ندادم... برای امتحانام تلاش خاصی نکردم و حتی سر کلاس اونجوری حاضر نبودم... اونهایی هم که حاضر بودم اگه از کلاس خوشم میومد گوش می دادم! و الا یا خواب بودم یا نقاشی می کشیدم یا کتاب می خوندم! اوج نقاشیهای من مربوط به کلاس شیمی می شد و اوج کتاب خونیام تو کلاس دینی اتفاق نیوفتاد!!!!! شاید پیش دانشگاهی چند ماه بیشتر نشد مدرسه رفتنم و دو تا امتحانمم ندادم! یکیش ترم اول دیفرانسیل چون هیچ وقت سر کلاس نبودم و هیچی بلد نبودم... آخر سر هم امتحان جبرانیشو از رو کتاب خوندم و یه چیزایی یاد گرفتم و رفتم دادم... دومیشم زبان به خاطر اینکه مامانم جلو جمع ضایعم کرد باهاش لج کردم و نرفتم بدم :( من خیلی بیشعور تر از الانم بودم!!!!

مدرسه که هیچ! حتی تو دانشگاه و اینکه رشتمم دوست داشتم، نمره هیچ تاثیری نداشت که من یه مقاله بدم یا هرچیز دیگه ای... عوضش کارای بی نمره و مخصوص علاقمندان برام جذابیت داشت! 

مثلا معلم هندسه از اول زنگ منو می ذاشت سر کار که یه مساله رو اثبات کنم! و تازه زنگ تفریحم برای بچه ها بنویسم! اثباتش دو تا تخته لازم داشت :/ بعدها فهمیدم به خاطر این بود که گیر ندم به خودش و اشتباهاش... ولی به نظرن هیچ وقت نمی بخشمش که زنگ تفریحمو ازم گرفت!!!!

یا مثلا تو دانشگاه ساعت ها می شستم پای لغات عربی که ریشه شون چیه و از کجا اومده! ارث فقه رو که همه می گند سخت ترین قسمتشه و برای ما این سختی چندچندان بود به خاطر اینکه باید از 5 منظر(4 تا سنی و یه شیعه) بلد می بودیم، رو شدم 15. استاد شخصا بهم زنگ زد و گفت حیفه برگه ت کامل شده! بیا 5 نمره مقالتو بده... منم با اینکه کار کرده بودم روش و  سیر مقالمم می دونستم حتی، ولی نشستم پاش... به نظرم 15ای که در شرایط مساوی با بقیه گرفتم شرف داشت به 20ای که تقلب و پارتی بازی توش باشه...

الان نه از اون مخ ریاضی خبری هست! نه می تونم ارثی رو محاسبه کنم و نه حتی نظرات اهل سنت در مورد فلان موضوع دقیقا خاطرم میاد! اما از زندگیم پشیمون نیستم

هیچ وقت فکر نکردم که کاش فلان کار رو نکردم و یا می کردم در خصوص درس و تحصیل و اینا

من از شرایطم راضی ام و اگرچه شاید به نظر خیلیها همه ی استعدادمو به فنا دادم، اما عمیقا حس می کنم کار درستو من انجام دادم! من از زندگیم لذت بردم! کاری که خواهر و برادرم انجام ندادند به خاطر اینکه خودشونو غرررررق کردند تو درس! و درس براشون مهم ترین چیز بود! بر عکس من که مجبور بودم به درس و آرامش و لذت مهم ترین چیز بود برام...


الان که ماها هم بزرگ شدیم، مامانم قبول داره که کار درستو من انجان دادم و کاش اونها هم همین کارو می کردند!!!!


۹۶/۰۱/۱۴

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی