پستو نشین!

:)

اعتراف 1!!!

جمعه, ۱ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۲:۲۳ ق.ظ

خب باید بگم من دارم در راهی قدم بر می دارم که آخر عاقبت نداره

کار لجن و کثیفیه و چیزیه که تا حالا از قصد رتکبش نشده بودم... راستش از قبل هم می دونستم که استعداد زیادی تو این کار دارم اما اخلاقا انجامش ندادم!

اونم دراوردن لج بقیه بود... تا الان دو بار این کارو انجام دادم! 

بار اول اینطوری شد که تو سفر اصفهان متوجه شدم حاج خانوم خیییلیییی ریز و ظریف، منو از حرف زدن با عروسهای خونواده دور می کنه! چه جاری... چه عروس دایی و و و... و فهمیدم نقطه ضعفیه که نمی خواد بقیه متوجه بشند و اساسا کسی هم متوجه نشده! حتی خود بچه ها یا اون یکی طرفهای صحبت!

اومدیم تهران، و من صرفا برای دراوردن لج حاج خانوم، شروع کردم با جاری تو خونه خواهرشوهرم حرف زدن! و حتی وقتی فهمیدم حاج خانوم تماما استرس و نگرانی داره از حرف زدن ما، حرفمو قطع نکردم بلکه ادامه هم دادم حتی!!! خب تا اینجا ماجرا بد هست! ولی به بدی این نیست که اصصصلا از این کارم احساس عذاب وجدان ندارم!

می دونم در ادامه این رفتارام، احتمالا دعوا انداختن بین منو جاری وجود داره! ولی خدا هست و دلای آدما تو تصرف اونه!!! 

فعلا جلسات مشاوره رو دارم ادامه می دم و امیدوارم بتونم راه حلی برای این بی شعور شدنم پیدا کنم!

۹۶/۰۲/۰۱

نظرات  (۱)

به کامنتت خیلی فکر کردم این یه هفته
اونقد حرف هست که ترجیح میدم حضوری بگم تا نوشتنش که خدا میدونه چقد بشه.
اما ازت میخوام نوع مطلوب پستی که مدنظر خودت هست رو برام بازآفرینی کنی تا منظورت رو بهتر بفهمم.
پاسخ:
سلام :)
حرف که زدیم...
ولی واقعا حوصله بازآفرینی ندارم
به نظرم انقدا م مهم نبود
هوم؟

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی