پستو نشین!

:)

مشکلات شخصی!

پنجشنبه, ۱۵ تیر ۱۳۹۶، ۰۳:۰۹ ق.ظ

می دونید که من چقد چرت میگم؟
و می دونید که به جای خوندن این حرفای صد تا یه غاز(؟) می تونید حرفای مفید بخونید
و منم واقعا پیشنهاد نمی کنم که حرفای  دفترچه یادداشتی یکی دیگه رو بخونید گرچه خودم کم و بیش به این کار علاقه دارم!
و بنابراین اصلا به نظرم ولش کنید چون چیز مهمی ننوشتم!



بعد اون وقت من یه مشکلی که دارم...
اینه که وقتی یکی ازم سوالی می پرسه
نمی تونم بهش بگم به توچه؟ یا دوس ندارم بگم!
در عوض قبل اینکه بخوام از کسی سوالی بپرسم
ولو در حد خوبی؟
این سوالا رو از خودم می کنم...


اصن من یه آدم دور از اجتماع به نظر میام که کلا خوشم نمیاد با آدمای زیادی در ارتباط نزدیک یا مداوم باشم
و با اونایی که در ارتباطم دوس ندارم کم و یا کم کیفیت در ارتباط باشم...
تقریبا اکثر رفیقام اولش ازم بدشون میومد و کلا تا مدتی دعوا و کشمکش داشتیم با هم تو محیطی که بودیم!
و دقیقا وقتی اون دعوا و کشمکش شروع میشد من می فهمیدم که این بابا تا چند سال آینده یکی از رفیقام میشه... نمی دونم چرا و این حس از کجا میومده ولی با این دید با طرف بگو مگو می کردم حتی!!!!!!!!


نمی دونم مشکلم کجاست و اساسا  آیا میشه ازش به عنوان مشکل یاد کرد یا نه...
ولی کلا دلم نمی خواد دور و برم شلوع باشه از دوستایی که زر زر می کنند! عقده ای ند! یا انقد خفه ن که نمی تونن نظر کس دیگه رو بپذیرن... و یا حتی از کسایی م که یه نفرو یا عده ای از افراد یا موج خاصی رو برا خودشون بت می کنند به طرز وحشتناکی نفرت دارم ( البته این موضوع که کلا با شلوغی مشکل اساسی دارم نمی دونم چقد تاثیر داره توش. ولی مثلا یه لیوان جا مونده تو سینک قابلیت اینو داره که با شرایط دیگه جمع بشه و منو روانی کنه! یا مثلا وسایل اضافه تو آشپزخونه مثل چایساز و ... که باید بیرون قرار بگیرند رو خوشم نمیاد و همش فکر می کنم به هم ریخته س :/)
و اننننققققدر ظاهربینم که اگه کسی بو بده باهاش حرف نمی زنم و اگه حرف بزنم با دعوا :/ 
و بازم اننننقدر ظاهربینم که اولین چیزی که تو دوستام در نظر می گیرم زیبایی تیپ و نحوه حرف زدنشونه!
یعنی یه کدوم از این دو تا نباشه اصلا طرف از یه محدوده ای جلوتر نمی تونه بیاد... 

و همه اینها در حالیه که دلم می خواد جاهای مختلف برم و با افراد مختلف و فرهنگاشون آشنا بشم...
مهمونیای زنونه کوتاه مدت و دورهمی های چند وقت یه بار برم
تو مترو با بقیه حرف بزنم!
و و و

و اینکه اینا انگار باهم در تناقضند... اما برام کاملا جا افتاده ست و به نطرم نمیاد تناقص باشه... انگار که دایره دایره هم مرکز کرده باشم اطرافمو و هر کسی رو می ذارم تا یه جایی بیاد جلو


در آخر هم وحشتناک ترین مشکلم
اینه که تا یکی یکم پاشو از حدش فراتر میذاره
خودمو به شدت ملزم می دونم که هلش بدم عقب تا در محدوده خودش قرار بگیره
و به نظرم میاد این اخلاق رو به صورت خیلی افراطی دارم
امااز اون طرف
رومم نمیشه به یکی که سوال نامربوط بهش رو ازم پرسیده بگم به تو چه و به نظرم خیلی بی احترامیه بهش این جواب
:/

۹۶/۰۴/۱۵

نظرات  (۱)

عجیبه.. شباهت زیادی داری با من! انگار منو توصیف کردی توی این پستت!!! :)

کسی ازم سؤال نامربوط بپرسه حرف تو حرف میارم! یهو توجهش رو جلب می کنم به یه موضوع دیگه یا حرف چیزی دیگه رو می زنم و طرف هم گاهی به روم میاره که نمی خواستی جوابم رو بدی و منم رک می گم آره نمی خواستم جواب بدم:)) اینجوری بهشون بر نمی خوره و در عین حال حریم آدم حفظ می شه. 
پاسخ:
عه چه جااالب :) 
چه خوب که تنهایی اینجوری نیستم...

بهت گفتم ما عید اومدیم کاشان؟
بعد ورودی شهر به امیرحسین گفتم من تو کاشان یه دوست دارم که حتی اسمشم نمی دونم :))) فقط آدرس وبلاگشو بلدم!! :))) 
بعد چون توجیهم کرده بودی درباره آدماش خیلی سبب خیر شدی... :)

پیشنهاد خوبیه... ولی مثلا با کسایی که حرف مشترکی باهاشون ندارم نمی دونم چطوری می تونم این کارو کنم! مثلا عمه ی دخترخاله م دیروز یه سوالایی ازم می پرسید که به نظرم اصلا بهش ربطی نداشت و منم دوست نداشتم جواب بدم... اما رومم نمیشد چیزی بگم... و چیزی هم به ذهنم نرسید که بحثو عوض کنم... :/

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی