پستو نشین!

:)

خودآزاری

پنجشنبه, ۱۵ تیر ۱۳۹۶، ۰۳:۰۴ ب.ظ

نمی دونم اسمش رو چی میشه گذاشت

حافظه خوب یا بد؟

یا هرچیز دیگه ای.

اما این مورد خیلی آزارم میده

اینکه هیچ وقت نمی تونم حرفای بقیه، حالتشون، بدیشون که بهم کردند، عصبانیتشون نسبت به خودم و همه چیزای اینچنینی رو فراموش کنم... چه بد چه خوب...

درسته که وقتی می بینمشون هی تو روشون نمی زنم و باهاشون بد برخورد نمی کنم...

درسته که خوب باهاشون رفتار می کنم و شاید اصلا فکرشو نمی کنند که من یادم باشه!

اما تو خلوت خودم مرور می کنم و ازشون بدم میاد!

حتی تپش قلب می گیرم و گریه م در میاد

این فقط و فقط به نظرم خودآزاریه

همه خاطره های بد و خوبم با جزئیاتی مثه اینکه طرف اون موقع چی پوشیده بود و از کجا بهم نگاه می کرد و از چه واژه هایی استفاده می کرد کاملا یادم هست...

قدیمی ترین خاطره بدمم بر می گرده به وقتی آمبولانس با دو تا مرد اومد مامانمو برد...

مامان میگه اون موقع نه ماهم بود... اما من کامل یادمه چی پوشیده بودم خونمون چه شکلی بود و از چه زاویه ای نگاه می کردم... رفتن مامانمو می دیدم :((( زهرا رو یادمه که میومد دستمو بگیره ببره تو و نمیذاشتم و گریه می کردم... خاله م که اومد پیشمون... عروسکایی که برام اون موقع خرید... عمه هام که نبودند پیشمون! و و و و 

هر وقت یادش میوفتم مثه یه بچه که مامانشو گم کرده بغضم می گیره...

شاید الان که خاله حکی خالمه، به خاطر همون عروسکا بوده...

۹۶/۰۴/۱۵

نظرات  (۴)

۲۱ تیر ۹۶ ، ۱۹:۲۲ پلڪــــ شیشـہ اے
وای منم همین طورم. خیلی آزار دهنده است برام
پاسخ:
ما بی شمارییییم!!!!
۱۷ تیر ۹۶ ، ۱۶:۳۰ آقای سر به هوا ...
من هم نمیتونم :| چرا واقعا :|
خیلی بده ها :(
پاسخ:
واقعا؟؟؟؟
من فکر نمی کردم آقایونم اینجوری باشند...
اما حتما تصورم اشتباه بودا چون کلا تو دو نفر تونستم بررسی کنم این حالتو: بابام و همسر...
اما بازم چیزی از تعجبم کم نشد...
از یه جهتایی هم خوبه که یادتون میمونه...
ولی نمی دونم چرا؟ و چطوری میشه اینطوری نبود؟
من یه زمان نه به این شدت ولی شبیه شما بودم..
اما مدت هاست دیگه هیچی رو ضبط نمی کنم تو ذهنم.. نه نگاه ها، نه حرف هایی که شاید یه دونه اش رو بهت بزنن تا عمر داری کمرت راست نشه دیگه و از این قبیل.. 
سنگین می شم.. 
آدم سنگین شده از دلخوری ها و بغض ها نمی تونه شاد باشه..
و من می خوام شاد باشم..
حداقل پیش خودم و دلم شاد باشم..
پاسخ:
چه خوب که اینجوری نیستید دیگه...
۱۵ تیر ۹۶ ، ۱۷:۱۲ پاک باخته
منم نه با این شدت 
ولی 
خودآزارم....
من لباس ها و جزئیات یادم نمیمونه
ولی امان از حرف هاشون
کلمه به کلمه
مثه مته قلبمو سوراخ میکنه
پاسخ:
سلام...
والا نمی دونم بگم چه خوب یا چه بد
و یا جفتش...
خوبه که تنهایی اینجوری نیستم
بده که انقد خودمونو اذیت می کنیم :/

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی