پستو نشین!

:)

حرفهای نه چندان مهم

شنبه, ۲۱ مرداد ۱۳۹۶، ۰۲:۴۳ ق.ظ

حالا درسته که من طی چند ماه اخیر متوجه شدم که خاله زنک درونی دارم که فقط کافیه بهش رو بدم و اون وقته که تمام اندیشه ها و حتی خطوط قرمز اخلاقیمو می ذاره لای روزنامه قاطی آشغال سبزیا و میذاره دم در،

و درسته که سعیمو کردم که بشونمش سر جاش تا زندگیمو به گند نکشیده،

اما این موضوع اصلا به این معنی نیست که من مشکلی با کسی ندارم و همه چی چقد خوبه!

در واقع زمان تجرد همینطوری بود و میشه گفت هیچی به هیچ جام نبود. البته اون موقع با این حجم از دوشواری هم رو به رو نبودم. نهایت ناراحتیم از اقوام بود که اونم رسما می گفتم به جهنم! چه اهمیتی دارند؟؟؟

اگه بخوام واقع بینانه نگاه کنم، ازدواج و زندگی با یه خونواده دیگه سخته! حالا اگه این ازدواج با تفاوت فرهنگی مواجه بشه، قضیه پیچیدگی بیشتری هم پیدا می کنه و تازه اگه خانواده مذکور، خودشون مشکل عمییییق درونی هم داشته باشند میشه نور علی نور...

خب در واقع باید اعتراف کنم که نهایت تصور من از ازدواج که شاید در واقع توهم بوده باشه تا اون قسمت پیچیدگی بود... البته قبل اینکه عقد کنیم امیرحسین به من گفت که خونواده چه مشکلاتی داره و البته اینم گفت که بیشتر این مشکلات متوجه بقیه اعضای خانواده س نه ما... البته تو قسمت "بیشتر" شاید حق با او بود ولی من از اساس تصور نمی کردم که این حجم از مشکلات از جانب اطرافیان بهم وارد شه اون هم صرفا به دلیل ناکامی ها و شکستها و در واقع عقده های خونواده... 

تو این بین اما نمی دونم چه کاری ازم بر میاد که مشکلمو حل کنم، و هی فقط غصه نخورم و زر زر نکنم...

بله برا منم راحت ترین کار اینه که شروع کنم بهونه گیری و خیلی رااااحت یه چی پیدا کنم و زرتی بزنم قطع رابطه کنم و همه چی تموم... اما اگر این کارو کنم، خدا رو چه کنم؟

یا مثلا هرجا شد بشینم ور ور ور پشتشون حرف بزنم... همون کاری که اونا می کنند! اما این کارو حقیرتر از اونی می دونم که برا خودم بپسندمش... گرچه تو دوره ای می شستم برا یه خاله م بازگو می کردم که نترکم!!!

تا الان با شیوه ولش کن زندگیتو بچسب، نه جوابی دادم نه قهری کردم نه دوشواری ایجاد کردم... البته این نظر منه و چه بسا اونها هم خیلی از من ناراحت باشند... گرچه اونها اساسا ناراحتند و ناراحتیشونو راحت ابراز می کنند... می خواد تیکه باشه می خواد یه جمله باشه که بعدش بگن ها ها ها شوخی کردیم و منم لابد باید بگم عر عر عر :/ 

اما تصورم اینه که من هرچی بیشتر چیزی نمی گم، بیشتر می گن ها! بیبین پ حق با ما بودس از اول!

خب مشاور بهم گف که خونواده ش رو نبین و نشنو که اذیت نشی! اما این موردو نتونستم انجام بدم واقعا...

مجموع این عوامل باعث شده که من بعضی وقتا بسیااااار عصبی باشم و منتظر یه تلنگر... و می دونم این اصلا خوب نیست! و من این خود متشنجمو نمی دونم چی کارش کنم واقعا! :/

۹۶/۰۵/۲۱

نظرات  (۷)

۰۶ شهریور ۹۶ ، ۱۰:۵۲ پلڪــــ شیشـہ اے
کسی که با یک فرهنگ بزرگ شده، شاید خیلی متوجه اشتباه بودن بعضی مسائل نشه. اما چیزی که هست اینه که هر چه قدر ادم خودش رو به نشنیدن بزنه بهتره، با وجود این که خیلی ممکنه سخت باشه.
پاسخ:
بله من قبول دارم.
مثلا من تازگی متوجه شدم اینکه من انننقد تنوعو تو هر چیزی دوس دارم به خاطر مامانم بوده
چیزی که اوایل ازدواجمون به محض پیش آمد یه مهمونی ما بحث داشتیم!
او می گفت زیاد یه نوع! 
من می گفتم 3 4 نوع کمتر ولی!
و به نظرم دومی وووواقعا جذاب تره!!


نشنیدن و ندیدن خیلی خوبه 
ولی من بلدش نیستم هنوز...
۳۱ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۱۷ پلڪــــ شیشـہ اے
اصفهانیا عموما این مدلی هستن. البته واسه کسایی که جواب بده نیستن هم احترام قائلن.آخه زیاد میبینم مادر پسر دنبال دختری میگرده که هی جواب نده./ اولای زندگی آدم خیلی صبر و تحملش زیاده و هیچ نمیگه.شاید ککش هم نگزه.اما هی میره جلو آدم زورنج میشه و حساس.
پاسخ:
نمی دونم احترام قائلند یا نه.
و در واقع چون فرهنگی که باهاش دارم برخورد می کنم دارای دو نوع رفتار تو ح1ور و عیاب فرد مورد نظره، سخته که ادم بفهمه الان واقعا حسشون چیه... 
اوایل نه، ولی از یه جایی به بعد به نظرم اومد که رفتارشون خیلی فرق داره وقتی باشم و نباشم و حتی وقتی همسر در کنارم باشه یا نباشه
خب من اینو چوپان دروعگویی می دونم و نمی پسندم. به نظرم نه تنها این کار اخلاقی نیست که حتی شرعی هم نیست!
من این رفتار رو زیرمجموعه نفاق می بینم.

شایدم چون بیشتر می فهمه، زود رنج تر میشه و حساس!
کیم بیلیر؟!
به نظر من این تفاوت فرهنگی یک چالش هست که باید حلش کنید

یعنی فکر نکنید که کار اشتباهی کردید اما باید کمی آروم باشید...

بین دستورات مذهبی و موقعیت الان خودتون فاصله قائل نشید ...
فکر نکنید اگر اونا یه چیز بگن و شما جواب ندین شمارو ... فرض میکنن و بیشتر میگن
من نمیگم هیچ وقت هیچ حرفی نزنید گاهی هم بهتره یک جواب مناسب بدید

اما هیچ وقت با عصبانیت و ناراحتی جوابشون رو ندید
و ثانیا اینکه شما دو تا جبهه دارید یکی با نفس خودتون که گاهی فکر میکنید تحقیر میشه و دوست ندارید تحقیر بشه و شاید گاهی لازمه که سکوت کنید و بذارید کمی نفس خودتون و غرور و تکبرتون رو آزمایش کنید

وگاهی هم برعکس جواب بدید اما جوابی که مودبانه باشه و طرف رو هم به فکر فرو ببره

بازم راه حل اصلی کم کردن ارتباط مستقیم با مشکله اما نباید قطع بشه تا بیشتر با اون نوع فرهنگ بیگانه بشید، بلکه یک مقداری باید در معرضش باشید تا بهش عادت کنید

نگران نباشید عادت می کنید ...
پاسخ:
راستش نمی دونم کارم اشتباه بوده یا نه و حتی در صورت اشتباه بودنشم ترجیح می دم بپلیرم اشتباه بوده تا اینکه بخوام سر خودمو شیره بمالم!
کنار اومدن با واقعیت هر چند تلخ خیلی بهتر از خواب خرگوشی و خوش بینیه به نظرم.
گرچه خود همسر رو بی نظیر می دونم اما واقعا نمی تونم منکر این حجم از مشکل ناشی از تفاوت فرهنگی با خونواده ش بشم.


خب اساسا معتقد نیستم مذهب میگه جواب کسی رو نده.
این از همون تفاوت فرهنگهاست.
ما می گیم جواب نده آدم باش! احترام حفظ کن.
اونا می گن جواب ندی باختی یعنی جواب نداشتی یعنی حق با اونا بوده.
همه اینا رو نوشته خیلی راحته ولی وقتی یه بار کوتاه اومدی و از اون به بعد همیشه مقصر بودی دیگه انقدر راحتنیست!
ما می گیم طرف شعور نداشت احترامو بفهمه و دو قورت و نیمش باقیه! البته تو دلمون می گیم :/


اساسا من سکوتم در مقابلشون... اما از درون آشوب میشم... چون توانایی جواب دادنشو دارم و می فهمم!


دنبال راه حلم! و به راه حل پیشنهادیتون فکر می کنم.
اما عادت کردن رو راه حل برای حل مشکل نمی دونم واقعا :)


ممنون از وقتی که گذاشتید! لطف کردید واقعا
من هیچ وقت جرأت نکردم با فرهنگ های دیگه ازدواج کنم. نود درصد خواستگارهام از شهرهای دیگه بودن و قبول نکردم چون می ترسم. 
خودم باشم هر کی هر چی بگه یه تیکه تپل تر می ذارم روی حرفش و پس می دم بهش. ولی این نظر یه مجرد هست که احیاناً به درد متأهل ها نمی خوره. 
در کل ازدواج وصلت دو نفر نیس.. وصلت دو تا خانواده و چه بسا طایفه هست.. البته یه عیب اساسی هم وجود داره و اون این که با تیکه بندازترین ملت ایران وصلت کردی خواهر. شاید بد نباشند اونقدر که زبونشون و حرفاشون نشون می ده ولی حقیقت اینه که زبون ملتش خیلی خیلی خیلی تند و گزنده هست و نگاه عاقل اندر سفیه هم روشون جواب نمی ده. باس زبون دراز باشی مث خودشون که تو بخورن و برن دنبال کارشون!
پاسخ:
نه من مجردیمم اونجوری جواب نمی دادم
نه که اصلا نمی دادما، ولی تا بوده بی احترامی نکن بچه بوده :))) 
وقتاییم که جواب دادم منجر شده به یه قضیه بحرانی چون زبون فووووق العاده تلخی دارم... و اتفاقا همیشه م جواب دارم تو آستینم که اگه یه کم عصبی باشم دیگه اون خودکنترلی رو ندارم و درجا آنچنان طرفو می سوزونم که بعدا خودمم دلم براش می سوزه... البته تا حالا این کارو با خونواده همسر انجام ندادم و واقعا نمی دونم تا کجا می تونم تحمل کنم!


جاری و خواهرشوهرام این مدلیند که هرچیزی رو راحت می گند...البته به جز کوچیکه که همسنیم... ولی بقیه راحتند و بقیه هم انگار احترامشونو بیشتر دارند :) منظورم اینه که نگران نباش... حتما به درد متاهلی م می خوره... مخصوصا اگه هم فرهنگ باشید این حالت خیلی خیلی کمک کننده هم هست تو روابطتون. چون ذاتا ما جواب دادن رو قبیح و زشت دونستیم، جواب ندادیم! اما حاج خانم اینا می گند پس حق با ما بوده که اون جوابی نداشته که بده در حالی که اینجوری نیست اصلا... خب ما تا میومدیم حرف بزنیم نگاه چپ چپ مامان نصیبمون می شد... حتی تو خونه با خواهر برادرمون... بیرون که دیگه هیچی

با قسمت وصلت دو تا خونواده موافقم و خودمم از قبل بهش معتقد بودم...

اوم راستش نمی دونم با تیکه بنداز ترین موافقم یا نه... اما خب واقعا خیلی تیکه می ندازن... و البته به نظرم تیکه و حرف نیش دار کلا جواب نداره... از جانب هرکسی می خواد باشه...

راستی یادته بهم گفتی هر چی پاتو عقب تر بکشی بیشتر میان جلو؟
هرچی بیشتر می گذره بیشتر می گم عه راست می گفتا :)))

چق حررررررف زدم😐
۲۱ مرداد ۹۶ ، ۱۳:۳۲ میرزا ژوزف پولیتـزِر
یه عالمه براتو دیدگاهمو نوشتمو پاکش کردم. دیدم اندازه یه مقاله صد صفحه ای شد. خلاصه ش: ازدواج با فرهنگ های مختلف (مخصوصا با آداب و رسوم های داغ و فعال)، بدون تحقسق درمورد اون فرهنگ و آداب و رسوم های خصوصی و عمومی اون خانواده، غلط است. مگر اینکه هر دو نفر از خود  گذشتگی داشته باشند و معتقد باشن که میشود نیم من شد و یک آداب و رسوم میکس ده ی معقول را ابداع کرد. (واسه اینکه بادمجون پا چشم مادر شوهر و عروس کاته نشه) هووف خیلی تابیپ کردم. همینشو میفرستم. مورد قبول باشه انشالله
پاسخ:
من که خوندنو دوس دارم و استقبال می کردم از مقاله صد صفه ایتون
والا
ممنون لطف کردید

بادمجون پای چشم مادرشوهر؟ مگه داریم همچین چیزی اصلا؟! 


زحمت کشیدید... ممنون
از یاد دفتن که کلا حرفه
من که تمام مسائل با تمام جزئیات یادم میمونه
تازه بدتر اینکه اگه دفعه بعد هم کاری کنن تمام گذشته با تمام جزئیات به کار جدیده افزوده میشه
:///
پاسخ:
دقییییقا
دقیقا 
دقیقا
:////
اوووووف
عجیب ترین کار دنیا اینه که عروس یه فرهنگ دیگه بشی
واقعا خانوم بودن و شیعه بودن بعضی وقتا واقعا سخته
شاید جای تو نباشم
ولی دقیقا درگیر همچین مسائلی هستم
نمی دونمم بااااید چکار کرد
الحمدلله گذشت مذشتم یخ
والا
پاسخ:
باید اعتراف تلخی کنم و اونم اینکه من دوست داشتم با یه فرهنگ دیگه ازدواج کنم
اما دروغ چرا؟ سخت تر از تصورم بود!!!!

همه دوشواری داریم...
به نظرم اونکه میگه دوشواری نداره اصصصلا هیچی، الکی میگه حتی!!!!

البته به نظر من که گذشت مذشت چووووخ! ولی کیه که یادش بره و اساسا چطوری میشه یادش بره؟

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی