پستو نشین!

:)

خری که در گل ماند :/

چهارشنبه, ۸ شهریور ۱۳۹۶، ۰۴:۲۵ ق.ظ

این نوشته صرفا عقده گشایی و نفرت پراکنی و پر از حرفهای منفی و زشته. 

جاتون بودم نمی خوندمش اصلا شاید!!!!





من واقعا هر چی سعی می کنم روند زندگیمو در پیش بگیرم انگار علیلم! یعنی هر چی سعی می کنم خاله زنک نباشم و انقد حس بد به خونواده همسر نداشته باشم انگار نمی تونم واقعا :/

یعنی یه حرف زدن کوتاه با حاج خانومم باعث تنش میشه توی من، و من وووواقعا خودمو ضعیف می بینم تو این مورد... یعنی امروز من فقط 7 8 دقیقه اونم تلفنی با حاج خانم اونم ساعت 10 اینا حرف زدم و تا خود الان دل درد و سر درد و بغض و بی خوابی دارم :/ خب قاعدتا نمی تونم توقع درک شدن از طرف اونا رو تو این شرایطم داشته باشم چون اونا هموناند که وقتی امیرحسین مریض میشه جلو من بهش می گند بیا اینجا زنت که تو خونه بهت هیچی نمیده :/ یا سر عمل سال پیشم و زمانی که من احتیاج داشتم به همدردی طوری باهام رفتار کردند که انگار مشکل دارم و خودمو بهشون انداختم!!!!! در حالی که من واقعا خواستگار خوب پا کار کم نداشتم :/ نهایت بتونم توقع داشته باشم از خودم که بتونم تحمل کنم یا شرایطو تغییر بدم که علیلم :/

خب قبل ازدواج فکر می کردم مثه همه افراد که نادید گرفته می شند خب اینها هم همین می شند... ولی واقعا نشدند! و من نتونستم این کار رو انجام بدم :/

و اننننقدددددر از حرفها و مدل فکرشون و بد دهن بودنشون بدددددم میاد که دلم می خواد فقط فحش بدم... یعنی واقعا دلم می خواد بگم خیلی بی شعورید و بی فهمید. خیلی بی فرهنگید و خیلی دو رو و متظاهرید. خودتون متوجه نیستید که فکر می کنید من خرم و نمی فهمم :/ خیلی خونواده درب و داغونی دارید و فقط فکر می کنید که با هم خوبید در حالی که همه چی صرفا یه پوسته ظاهریه. شما یه سری عقده ای هستید که واقعا تعادل روانی ندارید و نه تنها خودتون که این حالتو به دخترای لوس و ننر و از خود راضیتونم انتقال دادید. نه حفظ احترام حالیتون میشه نه محبت! یه سری خنگ که توهم می زنند باهوشند و به خاطر جد معروف! و چند تن از افراد فامیل! احساس می کنند آسمون وا شده و افتادند رو زمین... 

ولی فقط سر درد می گیرم چون از تکرار اینها هم با خودم خجالت می کشم :/ خب مشاورم بهم گفت که تو شخصیت بسیاااار شدید خودکنترل داری...

ووووواققققعا حرصمو در میارررررن.... و واقعا نمی دونم تا کجا می تونم تحمل کنمشون!!!





می دونم که احتمالا وقتی این حجم از نفرتم فروکش کرد این پست رو بر می دارم از صفحه اصلی.

ولی دوس دارم باشه فعلا!!!

واقعا وقتی اینجا اینا رو گفتم از شدت فشار عصبیم کم شد...

۹۶/۰۶/۰۸

نظرات  (۳)

وای ضحی
وای ضحی
وای ضحی
من مردم از خنده نمی دونم چرا...
با اینکه این مشکل تو رو منم دارم...
خانواده شوهرم دقیقا اینجوری نیستن ها...
یعنی ابدا اینجوری نیستن
ولی یه نفر توشون هست که همین احساس رو بعش دارم
و دقیقا درکت میکنم...
ولی خندم گرفت...
راستش گاهی به خودمم میخندم...
به اینکه ساعت ها تو دلم میشینم میشورم پهنش میکنم رو بند اتوش میکنم و قص علی هذا...
نمی دونم کجای کار میلنگه که نمیتونم یا نمیتونیم این آدم یا آدما رو نادیده بگیریم ولی می دونم تا وقتی این بتی از ناراحتی و نگرانی که ازشون برای خودمون ساختیم و به جمله به درک تبدیل نکنیم، تنها خودمون دردش رو میکشیم...
چون اون افراد که انگار نه انگار
بسیار خون سرد و بیخیال 
انگار جز ذاتشونه
انگار جز فرهنگشونه
چه میدونم
شاید تنها درمانش دوری ازشون باشه
تو مگه قم نیستی؟!
 رفتی اصفهان؟!
پاسخ:
:))))))))


قم؟ نه! من تهرانم
نه نرفتم اصفهان ! دو سه بار تو عمرم رفتم که دو بارش دو سال اخیر عید بوده :))))
من نگفتم جلو رفت و آمد شوهرت رو بگیری! گفتم خودت رفت و آمدت رو کم کنی. جز در موارد ضروری سر نزنی بهشون. شوهرت هر قدر دلش می خواد بیاد و بره خونه مادرش!
پاسخ:
نه دیگه
این اصلا خوب نیست... 

:)) شرمنده ولی اساسی خندیدم. خیلی برام جالبه که این حد متفاوت هستند ملت دو تا منطقه ایران. 
این چیزایی که سرشون داری حرص می خوری مایه تفریح هست اغلب توی جمع های زنونه قوم شوهرت بین خانم ها!!!
قبول دارم که ملت استان اصفهان افتضاحند از این لحاظ.. افتضاح به تمام معنا! توی کاشان هم همین مدلی هستن خیلی از مردم. 
اگه می تونی جوابشون رو بده عزیز اگر نمی تونی رفت و آمدت رو برسون به حداقل. نهایتآً می گن خودش رو گرفته و فلان و بهمان و بعد از یه مدت عادت می کنند. 
پاسخ:
باششششه بااااششششه بخخخند :)))))

می دونی؟ همش تقصیر مامانمه که از بچگی گف جواب بزرگترو نباید داد
و اینو تو ما نهادینه کرد... وگرنه هر وقت هرچی شنیدم تو ذهنم جوابشونو دادم :/
نمی دونم... شاید درست نباشه رفت و آمد کم... پسرشونه... فکر می کنم دوس ندارم عروسم رفت و امد کمی داشته باشه و می بینم چقدر مامانم دلش برا داداشم تنگ میشه... من نمی خوام جدا کننده باشم... :(

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی